تبليغاتX
شیطون ترین دختر دنیااااااااااااااااااااا


شیطون ترین دختر دنیااااااااااااااااااااا

پسرا رو خیلی دوس دارم اذیت کنم....چون دوسشون دارم

سلام دوستای گلم چطورید خوفیداینم یه بوسه ابداراااا شد دوتا

جاتون خالی دیروز بعداز مدتها رفتیم باغ مادربزرگم خیلی جاتون خالیحسابی شیطونی کردم

البته به پای دوتا ابجیام نمیرسمااااحالا انشالاه تا جندروز دیگه عکساشونا واستون میزارم

دخترخالم ریحانه ام اومده بود وایییی نمیدونید چه ها که نکردیمراستی من خیلی دخترخالمو دوسش دارم حالا عکسشو واستون میزارمتصویر متحرک زیباسازی وب

 

واییی نمیدونید رفتم رو چمن زارای باغ مادربزرگم تا۱ساعتی خابیدم چه حالی داد

تصاویر زیبای عاشقانه

تصاویر زیبای عاشقانه

راستش ساعتهاا فکر کردم که چرا من فقط شیطونی بلدم راستی چرا؟؟؟؟

چرا نمیتونم مثل دخترای دیگه عاشق بشم؟؟؟؟ولی باز به این نتیجه رسیدم

همینی که هستمو دوس دارم

 

تصاویر زیبای عاشقانه

راستی این ۲تا اجیای شیطونم ول کن نبودن چندتا از عکسای بچگیشونو

بزارم حالا فکر میکنن خشکلن

اینجام رفته بودیم بجاتون خالی محلات طبق معمول

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 13:36 توسط مانا| |

وایییییییییییییییی بازم مشکل پیدا کرد این اینترنتم

از همه ی شماا دوستای گلم تا مدتی معذرت نمیتونم بیام وبتون نظر بزارم خیلی عذر

اجی نرگسممم دلم واست تنگیده

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 10:7 توسط مانا|

سلوم بر دوستای گلمراستش اول معذرت میخام واسه چند ماهی که نبودم

 

وبلاگمو هک کردنو اینامن که غمم نبودشاد باش

مطالب گذشتم به کل پاک شدن همشوووونبازم غمم نیست ها هاها قابل توجه بعضیا

 یادتونه درمورد دوتا ابجی های وروجکم گفنم واستونحالا ول کن نبودن عکسشونو واستون بزارم

 

میناومانیا ومنم مانا(ستاره)

این عکسو ۱ماه پیش گرفتیم جاتون خالی ۳تایی فقط شیطنت کردیم

به من بگید کدوم میناست کدوم مانیابخدا منم الان گیج شدم؟؟؟؟؟؟

اینجام جاده فیروزکوهه داشتیم از شمال برمیگشتیم هفته پیش

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 20:6 توسط مانا| |

 

بعضی موقع ها آدما واقعا به چرت و پرت احتیاج دارن! اینو وقتی می فهمی که نصف بازدیدکننده های وبلاگت از طریق جست و جوی کلمه ی نافذ و تامل انگیز "چرت و پرت" وارد وبلاگت میشن!

بــعضی موقع ها طرفِ چرت و پرت گو که شما باشی به هیچ وجه حوصله ی چرت و پرت گفتن نداری که دیگه چاره ای نیست جز مرور کردن چرت و پرت های قبلی توسط همون آدمایی که گفتم!

بــعضی موقع ها نه! تو میخوای چرت و پرت بگی ولی واقعا چرت و پرتت نمیاد! هرچی سعی میکنی دو کلوم ازین مُخِ هنگ کرده ی مبارکت بیرون بکشی...نمیاد که نمیاد!

بــعضی موقع ها هم کلا اعصابی که بشینی چرت و پرت بگی و ملت به چرت و پرتات بخندنو نداریـ !

بــعضی موقع ها هم کلا پشیمون میشی یه چیزی بگی که ملت بخندن! میخوای بیشتر بزنی اعصاب ملتو داغون کنی،که در این مورد چرت و پرت هیچ نتیجه ای نداره!

بــعضی موقع ها هم چرت و پرت میگی ولی حوصله ی عواقب بعدیشو نداری! (عواقب: نظر دادن! ندادن! جواب دادن ندادن..اینا!)

بــعضی موقع ها که کلا اصلا از تو فاز چرت و پرت خارج میشی و میری تو جاده آسفالت! که در این حالت بهترین کار اینه قبل از وقوع هرگونه حادثه ای!کلا بیخیال وبلاگت بشی و اصصصلاا به هییچ وجه بهش سرنزنی!....یه مدت فراموشش کنی هم به نفع خودته هم دیگران!

بــعضی موقع ها هم حوصله ی چرت و پرت نوشتنو داریا ولی اصا نوشتنت نمیااااد! که این حالت خیلی بده! (تامل بفرمائید!) (مشابه حالت دوم!)


بــعضی موقع ها هم میخوای چرت و پرت بگی و بینیویسی! ولی اصلا دوست نداری هیشکی بخوندش! که در این حالت هم اگه ننویسی خیــلیــــ سنگین تری!


بــعضی موقع ها هم حوصله ی وبلاگ نویسی از نوع چرت و پرتشو البته! داری ولی حوصله ی خبر کردن و جواب و تائید نظرات و از این مخلفاتشو نداری! که باز هم اگه ننویسی سنگین تری! چون بعدا عذاب وجدان میگیری!

بــعضی موقع ها هم جَو وبلاگ نویسی شدیدا میگیرتت و میخوای گرد و خاک کنی ولیــ یه خورده که فک میکنی میگی نه بیخیال! آخه تو این دنیای فانیـــ ...!

بــعضی موقع ها هم اونقدر به چیزای دیگه!(سوژه های فشنگ تر!)فک میکنی که دیگه فِکر چرت وپرت گفتن هم به ذهنت نمیرسه چه برسه به عمل کردنش!

بــعضی موقع ها هم اونقدر دلت غم داره که.....!

بــعضی موقع ها هم میترسی (یا: بدت میاد!) از نوشتن و چرت و پرت گفتن..آخه می ترسی ملت فک کنن خیلی خوشحالی و...دوست نداری اشتباه در موردت فک کنن! (که البته بعضی موقع ها لازمه!) !

بــعضی موقع ها هم اونقدر حس نفرتت نسبت به این دنیای مجازی گل میکنه که حالت از کانکت شدنش به هم میخوره چه برسه به نوشتن توش!

بــعضی موقع ها هم که کلااا نا امید میشی! میگی: آغا! اینا کیلو چنده ؟؟؟

بــعضی موقع ها هم دغدغه هات انقد زیاد میشه که شخصا صفحه ی وبلاگت رو باز میکنی و(ضمن نگریستن بهش!) میگی: زِکی! (با رعایت تمامیِ قواعدِ تلفظی!)

بــعضی موقع ها که کلا تو فاز دَنسی ُ ازش میترسی ُ...!

اینا بــعضی از دلایلی بود که یک وبلاگ نویس(از نوع چرت و پرت نویسش) به خاطرش یه مدت بیخیال نوشتن میشه و سر و وضع وبش میشه اینی که شما روئیت میکنین!

درک کنید عزیزان! درک هم میخواید نکنید نکنید! فرقی نمیکنه!

پ.ن:

 بسیار ساری! به خاطر این که دراین پست، زیاد از کلمه های: "بــعضی موقع ها!" "کلا!" "اصلا!" و حروف ربطِ: "که" و "هم"! و همچنین ضمیر: "-ِ ش" زیاد استفاده شده است!

 

آی لاو یو شدید یکیو....

مخلصیم!

فعلا!

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 19:18 توسط مانا| |

 

کنکور آزمایشی !

 

توضیحات: این متون دقیقا سر جلسه امتحان نوشته شده! (حروف پررنگ علامت داد زدن هست!لطفا با صدای بلند بخونین)

چادرمو درمیام،میزارم رو کیف یکی از بچه ها..در سالونو باز میکنم: به به جمع همه جَمعه فقط منو کم داشتنمریمو پیدا میکنم میرم جلو یه دست و احوالپرسی خرجشه

سلام سلام چطوری...با بروبچز در حال چرت و پرت گفتن هستیم که یکی از ته سالن داد میزنه: ستارههه شماره صندلیت چنده؟  من: سی و شیییش مراقبه یه چشم غره ی حسابی به ما میره و اون یکی باز داد میزنه: بیا جات اینجاس!

از مریم و فاطمه اینا جدا میشم صندلیمو پیدا میکنم،صندلی جلوی مهناز! میشینم....یه احوالپرسیِ کوتاه با اینوریااا ، دیگه حله!

مهناز: چی واسه مریم گرفتی؟   

- یه مجسمه... تو چی؟

یه کتاب شعر

-اوکی خوبه.

خانوما ساکت چقدر سروصدا میکنیییییین

(هم اکنون یکی کنارم رد میشه! وایسین ببینم کیه؟ بببعععلهه بازرسا اوومدن و من همچنان در حال نوشتنم...یه دور زد و اومد بالای سرم  سلام ...سلام...چقدر وقت داره؟....اووووم ۱۲۵ مین نه یعنی دقیقه...اوهو...سوالا چطوره؟.....خوبه سلام میرسونه... ... مهسا و نازنین برمیگردن نگامون میکنن: قضیه چیه؟ (باحرکات صورت) هیچی (بازهم با حرکات صورت)  ... بازرسه به راهش ادامه میده....رفت....منم به بقیه ی نوشتنم ادامه میدم

خب داشتم تعریف میکردم: مراقبه میگه ۱۸۰ نفر طبقه ی بالا هستن جیکشون در نمیاد اونوقت شما چند نفر...

اراذل سوم گرافیک ان دیگه نمیشه انتظاری ازشون داشت  مراقبه: ماشالا بیش فعال هستینا

بچه ها یخورده باهاش حرف میزنن....سرمو میچرخونم (اوه اوه ساندیسارو آوردن) خب داشتم میگفتم..این ور اونور وول میخورم...فاطمه: ستاره چته حالت خوش نیستا امروز!... نخیرشمدارم به این فک میکنم این ۲.۳ ساعتی که وقت اضافه میارمو چیکار کنم؟

مهناز: گوشیتو آوردی؟ ... آره!... خب اس ام اس بازی میکنیم ... من:پایه تم بد رقم!

خلاصههه سروصداها میخوابه و برگه هارو پخش میکنن(رو زمین)

یه یک ساعتی گذشته...سالن در سکوتی عمیق فرورفته!! ... همه رفتن تو جَوِ درس و سوالا...سرشون تو برگه خودشونه که یهوووووووووووو

ما نی نی کوچولوهای ورووجک راحتیم حالا توی این پوشک

چی بوووود؟ وای خدااا یکی داره گوشیش زنگ میخورههههههه گوشیه کیههه؟ مریممممممممم؟!!!!!!!!!!!!

مراقب: قطعش کن خانووم

با صدای دلنشین چسب قیریییچ

دیگه هیشکی حال خود نمیفهمههه

زهرا نیگام میکنه  ...  دارم میترکم از خندهه ... بیچاره بچه ها وحشتناک دارن خودشونو کنترل میکنن

صدای آهنگ قطع میشه مریم بر میگرده منو میبینه!خودش داره میپکه! من دیگه زیر میزم!!

نیم ساعت میگذره،همه دیگه تموم کردن...کاری ندارن! مهسا سرشو گذاشته رو میزو خوابیده! فاطمه کله شو یه ۳۶۰ درجه ای میچرخونه نکنه یه سوژه ی جالبی چیزی پیدا کنه!.... نازی سرشو بالا میکنه و برمیگرده طرف مااا قیافشووو  همه:

هیییسسس  ()

دستامو میکشم جلوو یه خورده عضلاتمون باز شه نه که خیلی زحمت کشیدم!!

بغل دستیم داره خودشو میکشهچسبیده به دیوار سرشو کج کرده چرخوندهه داره میمیره یَک اوضاعی داره!! پاسخناممو دقیقا مییگیرم جلو روش که راحت بتونه ببینه انقد به خودش زحمت نده!بدبخت نمیدونه رو دست کی هم داره نگاه میکنهه

کارتم میفته رو زمینخانومه برش میداره بهم میده! میزارم گوشه میزمچندتا نگاه معنادار به بچه ها... سرمو میندازم پائین: زبان اصلا حوصلشو ندارم  ریاضی؟ لوگاریتم...ماتریس  آخی یادش اصلا نخیر...نگاشم نمیکنم...قسمت بعدی فیزییک OMG حرفشم نزن بعدی! شیمییی آخییی  درس مورد علاقه ام! یه سوال جواب میدم...میرم تو فکر سال اول دبیرستانم اَه چه سال مزخرفی بود ولی خوشیه خودشو داشت.... (مدادمو تراش میکنم) بدبخت بغل دستیم خیلی دلش میخواد بدونه چی دارم مینویسم =)) مهسا هم برگشته داره نیگام میکنه

کل سربرگ و پاورق و اینا سیاه شده  به من چه جا واسه نوشتن نذاشتنآخه نمیگن یهو یکی دلش خواس انشا بنویشه چیکار کنه؟

پیس پیسسسشییییییییی

سرمو بالا میکنمهااا؟ بچه ها همه جییغ و وییغ اووی بابات اومده! زهرا میگه: باباته هاا!! میگم کو؟ میگه داره چایی میخوره بعلهه فرموده بودن واسه بازدید میان

پدر گرامو از دور میبینیم .. بچه ها برگشتن نگام میکنن همه داریم میخندییییم

بابا: سلام چیکار کردی؟ من: سلام (پاسخنومه رو نشون میدم) نیگاا چقدر پربارههه (کلا شاید ۲۰ تاش سیاه شده باشه)

بابا: اون سوالایی که مطمئن نیستیو نزنیااا من: چشششم خیالتون راحت کلا نمیزمم ... همه:

باشه من دم در منتظرتم...اوکی!

همه میخندیییمزهرا حالا گیر داده بلهه ماهم اگه...

مراقب: خانوماا ساااکتت چقدر حرف میزنییین

من و زهرا به حرفمون ادامه میدیم

مریم برگشته داره بمون میخنده  بگذریم این وسط مهسا و نازنین هم دارن فیض میبرن!

یه سری دیگه بازرس اومدن.. باز کارت من افتاده رو زمین بازرسه برش میداره ... مال منه کارتمو میده میگم مرسی...بغل دستیام شاکی شدن داد میزنن خب بذار تو جیببببت

خب حالا چرا میزنییی

همه میخندن  کلا جو خیلی باحال شده  صمیمی دوستانهه مهسا که کلا برگشته رو به ما نشسته رهرا لم داده به دیوار و...  برمیگردم  مهناز نصفیش رو صندلیه نصفیش رو زمییین.......میگم: مهناااز ازون قه قهه هاش میزنه و صاف میشینه

مراقبه میگه: چرا انقد حرف میزنین .... خب حوصلمون سر رفتهههه.... محدثه: ۲.۳ ساعت زیاده نمیتونیم انصراف بدیم؟! .... =)))) من و مهناز پخش زمین میشیم...سالن میترکه...مراقبه میگه ببخشید نمیدونستن شماها انقد ماهرین که سوال ندیده جواب میدین (باز مدادمو تراش میکنم) ... محدثه: تخصصی هم انقد وقت دارهههه؟..... وای خدا از دست اینا

زهرا:-----(سانسورهحرفای کینه دار و خیلی دردناکی میزنه امروز هم داره زهرشو میریزه) من هیچی نمیگم با خنده جوابشو میدم!... نمیخوام بذارم امروزمو خراب کنه

بچه ها دارن میخندن  چه خبره؟! دیگه سالن روهوائه! کی به کیهه!!!

محدثه داره رو میز میزنه (با ضرب تمبک) حالا همه گی بیان وسط ممممسسسسط

کیکارو آوردنن .... همه ذوق مرگ که بالاخره کیکا رسید...حالا بچه های ما میخوان کیک باز کننن

ما نشسته رهرا لم داده به دیوار و...  برمیگردم  مهناز نصفیش رو صندلیه نصفیش رو زمییین.......میگم: مهناااز ازون قه قهه هاش میزنه و صاف میشینه

مراقبه میگه: چرا انقد حرف میزنین .... خب حوصلمون سر رفتهههه.... محدثه: ۲.۳ ساعت زیاده نمیتونیم انصراف بدیم؟! .... =)))) من و مهناز پخش زمین میشیم...سالن میترکه...مراقبه میگه ببخشید نمیدونستن شماها انقد ماهرین که سوال ندیده جواب میدین (باز مدادمو تراش میکنم) ... محدثه: تخصصی هم انقد وقت دارهههه؟..... وای خدا از دست اینا

زهرا:-----(سانسورهحرفای کینه دار و خیلی دردناکی میزنه امروز هم داره زهرشو میریزه) من هیچی نمیگم با خنده جوابشو میدم!... نمیخوام بذارم امروزمو خراب کنه

بچه ها دارن میخندن  چه خبره؟! دیگه سالن روهوائه! کی به کیهه!!!

محدثه داره رو میز میزنه (با ضرب تمبک) حالا همه گی بیان وسط ممممسسسسط

کیکارو آوردنن .... همه ذوق مرگ که بالاخره کیکا رسید...حالا بچه های ما میخوان کیک باز کننن همه ذوق مرگ که بالاخره کیکا رسید...حالا بچه های ما میخوان کیک باز کننن یا خداااااا جیرین جیییرییینگگگگگ کل سالونو برداشته

سوالای تخصصی رو آوردنننننن.... زهرا: صلواااات  ... مراقب: هیییس من: بزن اون کف قشنگه رووو

تو فرصت برداشتن برگه ها: من: مهناز بلوتوث نداری؟ مهناز: چراا (داره موبایلشو در میارههههه)

محدثه: کی برگه هارو بردارییییم؟ مهناز: ۱.۲.۳ میگگن همه میپریم رو  برگه هااا

مریم به محدثه : ۹۵ = ۳ .. محدثه: بچه ها ۹۵=۳ ! (تقلبی)

هنگام جواب دادن به سوالات تخصصی:

دیگه رفتم تو فاز شیطنت اصلا حوصله ی جواب دادن ندارممیخوام سریع برگمو بدم

برم بیرون

حالا دیگه بیکارم و افسرده:...

هنوزم نصف کیکم مونده! با دست لهش میکنمتیکه هاشو برمیدارم ... به زور قورت میدمم

نازی نیگام میکنه: ابروهاشو میندازه بالا میخندم  زهرا و ساجده دارن گل یا پوچ بازی میکنن محدثه و مهناز و فاطمه هم ازینوررر  مراقب میاد جلو یه چیزی میگه همه میزنیم زیر خنده

دیگه همین دیگه...تموم شد بعدشم اومدیم خونه!

دیگه همین دیگه...تموم شد بعدشم اومدیم خونه!

اینم از کنکور آزمایشی دادن سومااای گرافیک

الانم کلی کار دارم...بعد از ظهر باید برم تفللللللد

قررررررررررررررررربونتون

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 19:11 توسط مانا| |


:قالبساز: :بهاربیست:

 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ