شیطون ترین دختر دنیااااااااااااااااااااا
پسرا رو خیلی دوس دارم اذیت کنم....چون دوسشون دارم
جاتون خالی دیروز بعداز مدتها رفتیم باغ مادربزرگم خیلی جاتون خالی البته به پای دوتا ابجیام نمیرسماااا دخترخالم ریحانه ام اومده بود وایییی نمیدونید چه ها که نکردیم واییی نمیدونید رفتم رو چمن زارای باغ مادربزرگم تا۱ساعتی خابیدم چه حالی داد راستش ساعتهاا فکر کردم که چرا من فقط شیطونی بلدم راستی چرا؟؟؟؟ چرا نمیتونم مثل دخترای دیگه عاشق بشم؟؟؟؟ولی باز به این نتیجه رسیدم همینی که هستمو دوس دارم راستی این ۲تا اجیای شیطونم ول کن نبودن چندتا از عکسای بچگیشونو بزارم حالا فکر میکنن خشکلن اینجام رفته بودیم بجاتون خالی محلات طبق معمول از همه ی شماا دوستای گلم تا مدتی معذرت نمیتونم بیام وبتون نظر بزارم خیلی عذر اجی نرگسممم دلم واست تنگیده وبلاگمو هک کردنو اینا مطالب گذشتم به کل پاک شدن همشوووون یادتونه درمورد دوتا ابجی های وروجکم گفنم واستون میناومانیا ومنم مانا(ستاره) این عکسو ۱ماه پیش گرفتیم جاتون خالی ۳تایی فقط شیطنت کردیم به من بگید کدوم میناست کدوم مانیا اینجام جاده فیروزکوهه داشتیم از شمال برمیگشتیم هفته پیش بعضی موقع ها آدما واقعا به چرت و پرت احتیاج دارن! اینو وقتی می فهمی که نصف بازدیدکننده های وبلاگت از طریق جست و جوی کلمه ی نافذ و تامل انگیز "چرت و پرت" وارد وبلاگت میشن! بــعضی موقع ها طرفِ چرت و پرت گو که شما باشی به هیچ وجه حوصله ی چرت و پرت گفتن نداری که دیگه چاره ای نیست جز مرور کردن چرت و پرت های قبلی توسط همون آدمایی که گفتم! بــعضی موقع ها نه! تو میخوای چرت و پرت بگی ولی واقعا چرت و پرتت نمیاد! هرچی سعی میکنی دو کلوم ازین مُخِ هنگ کرده ی مبارکت بیرون بکشی...نمیاد که نمیاد! بــعضی موقع ها هم کلا اعصابی که بشینی چرت و پرت بگی و ملت به چرت و پرتات بخندنو نداریـ ! بــعضی موقع ها هم کلا پشیمون میشی یه چیزی بگی که ملت بخندن! میخوای بیشتر بزنی اعصاب ملتو داغون کنی،که در این مورد چرت و پرت هیچ نتیجه ای نداره! بــعضی موقع ها هم چرت و پرت میگی ولی حوصله ی عواقب بعدیشو نداری! (عواقب: نظر دادن! ندادن! جواب دادن ندادن..اینا!) بــعضی موقع ها که کلا اصلا از تو فاز چرت و پرت خارج میشی و میری تو جاده آسفالت! که در این حالت بهترین کار اینه قبل از وقوع هرگونه حادثه ای!کلا بیخیال وبلاگت بشی و اصصصلاا به هییچ وجه بهش سرنزنی!....یه مدت فراموشش کنی هم به نفع خودته هم دیگران! بــعضی موقع ها هم حوصله ی چرت و پرت نوشتنو داریا ولی اصا نوشتنت نمیااااد! که این حالت خیلی بده! (تامل بفرمائید!) (مشابه حالت دوم!) بــعضی موقع ها هم جَو وبلاگ نویسی شدیدا میگیرتت و میخوای گرد و خاک کنی ولیــ یه خورده که فک میکنی میگی نه بیخیال! آخه تو این دنیای فانیـــ ...! بــعضی موقع ها هم اونقدر به چیزای دیگه!(سوژه های فشنگ تر!)فک میکنی که دیگه فِکر چرت وپرت گفتن هم به ذهنت نمیرسه چه برسه به عمل کردنش! بــعضی موقع ها هم اونقدر دلت غم داره که.....! بــعضی موقع ها هم میترسی (یا: بدت میاد!) از نوشتن و چرت و پرت گفتن..آخه می ترسی ملت فک کنن خیلی خوشحالی و...دوست نداری اشتباه در موردت فک کنن! (که البته بعضی موقع ها لازمه!) ! بــعضی موقع ها هم اونقدر حس نفرتت نسبت به این دنیای مجازی گل میکنه که حالت از کانکت شدنش به هم میخوره چه برسه به نوشتن توش! بــعضی موقع ها هم که کلااا نا امید میشی! میگی: آغا! اینا کیلو چنده ؟؟؟ بــعضی موقع ها هم دغدغه هات انقد زیاد میشه که شخصا صفحه ی وبلاگت رو باز میکنی و(ضمن نگریستن بهش!) میگی: زِکی! (با رعایت تمامیِ قواعدِ تلفظی!) بــعضی موقع ها که کلا تو فاز دَنسی ُ ازش میترسی ُ...! اینا بــعضی از دلایلی بود که یک وبلاگ نویس(از نوع چرت و پرت نویسش) به خاطرش یه مدت بیخیال نوشتن میشه و سر و وضع وبش میشه اینی که شما روئیت میکنین! درک کنید عزیزان! درک هم میخواید نکنید نکنید! فرقی نمیکنه! پ.ن: آی لاو یو شدید یکیو.... مخلصیم! فعلا! توضیحات: این متون دقیقا سر جلسه امتحان نوشته شده! (حروف پررنگ علامت داد زدن هست!لطفا با صدای بلند بخونین
چادرمو درمیام،میزارم رو کیف یکی از بچه ها..در سالونو باز میکنم: به به جمع همه جَمعه فقط منو کم داشتن سلام سلام چطوری...با بروبچز در حال چرت و پرت گفتن هستیم که یکی از ته سالن داد میزنه: ستارههه شماره صندلیت چنده؟ من: سی و شیییش مراقبه یه چشم غره ی حسابی به ما میره و اون یکی باز داد میزنه: بیا جات اینجاس! از مریم و فاطمه اینا جدا میشم صندلیمو پیدا میکنم،صندلی جلوی مهناز! میشینم. مهناز: چی واسه مریم گرفتی؟ - یه مجسمه... تو چی؟ یه کتاب شعر -اوکی خوبه. خانوما ساکت چقدر سروصدا میکنیییییین (هم اکنون یکی کنارم رد میشه! وایسین ببینم کیه؟ خب داشتم تعریف میکردم: مراقبه میگه ۱۸۰ نفر طبقه ی بالا هستن جیکشون در نمیاد اونوقت شما چند نفر... اراذل سوم گرافیک ان دیگه نمیشه انتظاری ازشون داشت بچه ها یخورده باهاش حرف میزنن....سرمو میچرخونم (اوه اوه ساندیسارو آوردن) خب داشتم میگفتم..این ور اونور وول میخورم...فاطمه: ستاره چته حالت خوش نیستا امروز! مهناز: گوشیتو آوردی؟ ... آره! خلاصههه سروصداها میخوابه و برگه هارو پخش میکنن(رو زمین ما نی نی کوچولوهای ورووجک راحتیم حالا توی این پوشک مراقب: قطعش کن خانووم با صدای دلنشین چسب قیریییچ زهرا نیگام میکنه ... دارم میترکم از خندهه ... بیچاره بچه ها وحشتناک دارن خودشونو کنترل میکنن صدای آهنگ قطع میشه نیم ساعت میگذره،همه دیگه تموم کردن...کاری ندارن! هیییسسس دستامو میکشم جلوو یه خورده عضلاتمون باز شه بغل دستیم داره خودشو میکشه کارتم میفته رو زمین کل سربرگ و پاورق و اینا سیاه شده پیس پیسسس سرمو بالا میکنم بابا: سلام چیکار کردی؟ من: سلام (پاسخنومه رو نشون میدم بابا: اون سوالایی که مطمئن نیستیو نزنیااا من: چشششم خیالتون راحت کلا نمیزمم باشه من دم در منتظرتم...اوکی! همه میخندیییم مراقب: خانوماا ساااکتت چقدر حرف میزنییین من و زهرا به حرفمون ادامه میدیم مریم برگشته داره بمون میخنده یه سری دیگه بازرس اومدن.. باز کارت من افتاده رو زمین همه میخندن مراقبه میگه: چرا انقد حرف میزنین .... خب حوصلمون سر رفتهههه.... محدثه: ۲.۳ ساعت زیاده نمیتونیم انصراف بدیم؟! .... =)))) زهرا:-----(سانسوره بچه ها دارن میخندن محدثه داره رو میز میزنه (با ضرب تمبک ما نشسته مراقبه میگه: چرا انقد حرف میزنین .... خب حوصلمون سر رفتهههه.... محدثه: ۲.۳ ساعت زیاده نمیتونیم انصراف بدیم؟! .... =)))) زهرا:-----(سانسوره بچه ها دارن میخندن محدثه داره رو میز میزنه (با ضرب تمبک سوالای تخصصی رو آوردنننننن.... زهرا: صلواااات ... مراقب: هیییس محدثه: کی برگه هارو بردارییییم؟ مهناز: ۱.۲.۳ میگگن همه میپریم رو برگه هااا مریم به محدثه : ۹۵ = ۳ .. محدثه: بچه ها ۹۵=۳ ! هنگام جواب دادن به سوالات تخصصی: دیگه رفتم تو فاز شیطنت اصلا حوصله ی جواب دادن ندارم برم بیرون حالا دیگه بیکارم و افسرده:... هنوزم نصف کیکم مونده! با دست لهش میکنم نازی نیگام میکنه: ابروهاشو میندازه بالا اینم از کنکور آزمایشی دادن سومااای گرافیک الانم کلی کار دارم...بعد از ظهر باید برم تفللللللد قررررررررررررررررربونتون
اینم یه بوسه ابدار
اااا شد دوتا
حسابی شیطونی کردم![]()
حالا انشالاه تا جندروز دیگه عکساشونا واستون میزارم![]()
راستی من خیلی دخترخالمو دوسش دارم حالا عکسشو واستون میزارم![]()

![]()



![]()
مشکل پیدا کرد این اینترنتم
![]()
![]()
راستش اول معذرت میخام واسه چند ماهی که نبودم
![]()
من که غمم نبود
شاد باش![]()
بازم غمم نیست ها هاها قابل توجه بعضیا![]()
حالا ول کن نبودن عکسشونو واستون بزارم![]()
بخدا منم الان گیج شدم![]()
؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بــعضی موقع ها هم میخوای چرت و پرت بگی و بینیویسی! ولی اصلا دوست نداری هیشکی بخوندش! که در این حالت هم اگه ننویسی خیــلیــــ سنگین تری!![]()
بــعضی موقع ها هم حوصله ی وبلاگ نویسی از نوع چرت و پرتشو البته! داری ولی حوصله ی خبر کردن و جواب و تائید نظرات و از این مخلفاتشو نداری! که باز هم اگه ننویسی سنگین تری! چون بعدا عذاب وجدان میگیری!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بسیار ساری! به خاطر این که دراین پست، زیاد از کلمه های: "بــعضی موقع ها!" "کلا!" "اصلا!" و حروف ربطِ: "که" و "هم"! و همچنین ضمیر: "-ِ ش" زیاد استفاده شده است!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
)
مریمو پیدا میکنم میرم جلو یه دست و احوالپرسی خرجشه![]()
...یه احوالپرسیِ کوتاه با اینوریااا ، دیگه حله!
بببعععلهه بازرسا اوومدن و من همچنان در حال نوشتنم...یه دور زد و اومد بالای سرم
سلام ...سلام...چقدر وقت داره؟....اووووم ۱۲۵ مین نه یعنی دقیقه
...اوهو...سوالا چطوره؟.....خوبه سلام میرسونه
...![]()
... مهسا و نازنین برمیگردن نگامون میکنن: قضیه چیه؟ (باحرکات صورت) هیچی (بازهم با حرکات صورت
) ... بازرسه به راهش ادامه میده....رفت....منم به بقیه ی نوشتنم ادامه میدم![]()
مراقبه: ماشالا بیش فعال هستینا![]()
... نخیرشم
دارم به این فک میکنم این ۲.۳ ساعتی که وقت اضافه میارمو چیکار کنم؟![]()
... خب اس ام اس بازی میکنیم
... من:
پایه تم بد رقم!
)
یه یک ساعتی گذشته...سالن در سکوتی عمیق فرورفته!! ... همه رفتن تو جَوِ درس و سوالا...سرشون تو برگه خودشونه که یهوووووووووووو![]()
چی بوووود؟ وای خدااا یکی داره گوشیش زنگ میخورههههههه![]()
گوشیه کیههه؟ مریممممممممم؟!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
دیگه هیشکی حال خود نمیفهمههه
مریم بر میگرده منو میبینه!خودش داره میپکه! من دیگه زیر میزم!!![]()
مهسا سرشو گذاشته رو میزو خوابیده!
فاطمه کله شو یه ۳۶۰ درجه ای میچرخونه نکنه یه سوژه ی جالبی چیزی پیدا کنه!
.... نازی سرشو بالا میکنه و برمیگرده طرف مااا قیافشووو همه: ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(![]()
![]()
![]()
)
نه که خیلی زحمت کشیدم!!![]()
چسبیده به دیوار سرشو کج کرده چرخوندهه داره میمیره یَک اوضاعی داره!!
پاسخناممو دقیقا مییگیرم جلو روش که راحت بتونه ببینه انقد به خودش زحمت نده!
بدبخت نمیدونه رو دست کی هم داره نگاه میکنهه![]()
خانومه برش میداره بهم میده! میزارم گوشه میزم
چندتا نگاه معنادار به بچه ها... سرمو میندازم پائین: زبان
اصلا حوصلشو ندارم
ریاضی؟
لوگاریتم...ماتریس
آخی یادش اصلا نخیر
...نگاشم نمیکنم
...قسمت بعدی فیزییک OMG حرفشم نزن
بعدی!
شیمییی آخییی
درس مورد علاقه ام! یه سوال جواب میدم...میرم تو فکر سال اول دبیرستانم
اَه چه سال مزخرفی بود ولی خوشیه خودشو داشت
.... (مدادمو تراش میکنم
) بدبخت بغل دستیم خیلی دلش میخواد بدونه چی دارم مینویسم =))
مهسا هم برگشته داره نیگام میکنه![]()
به من چه جا واسه نوشتن نذاشتن
آخه نمیگن یهو یکی دلش خواس انشا بنویشه چیکار کنه؟![]()
شییییییییی![]()
هااا؟ بچه ها همه جییغ و وییغ اووی بابات اومده!
زهرا میگه: باباته هاا!! میگم کو؟ میگه داره چایی میخوره
بعلهه فرموده بودن واسه بازدید میان![]()
![]()
پدر گرامو از دور میبینیم .. بچه ها برگشتن نگام میکنن همه داریم میخندییییم![]()
) نیگاا چقدر پربارههه
(کلا شاید ۲۰ تاش سیاه شده باشه
)
... همه:![]()
زهرا حالا گیر داده بلهه ماهم اگه...![]()
![]()
بگذریم این وسط مهسا و نازنین هم دارن فیض میبرن! ![]()
بازرسه برش میداره ... مال منه
کارتمو میده میگم مرسی...بغل دستیام شاکی شدن داد میزنن خب بذار تو جیببببت![]()
خب حالا چرا میزنییی
کلا جو خیلی باحال شده
صمیمی دوستانهه
مهسا که کلا برگشته رو به ما نشسته
رهرا لم داده به دیوار و...
برمیگردم
مهناز نصفیش رو صندلیه نصفیش رو زمییین.......میگم: مهناااز
ازون قه قهه هاش میزنه
و صاف میشینه![]()
من و مهناز پخش زمین میشیم...سالن میترکه...مراقبه میگه ببخشید نمیدونستن شماها انقد ماهرین که سوال ندیده جواب میدین![]()
(باز مدادمو تراش میکنم
) ... محدثه: تخصصی هم انقد وقت دارهههه؟
.....
وای خدا از دست اینا
حرفای کینه دار و خیلی دردناکی میزنه امروز هم داره زهرشو میریزه
) من هیچی نمیگم با خنده جوابشو میدم!... نمیخوام بذارم امروزمو خراب کنه![]()
چه خبره؟! دیگه سالن روهوائه! کی به کیهه!!!![]()
) حالا همه گی بیان وسط ممممسسسسط![]()
کیکارو آوردنن .... همه ذوق مرگ که بالاخره کیکا رسید...حالا بچه های ما میخوان کیک باز کننن
رهرا لم داده به دیوار و...
برمیگردم
مهناز نصفیش رو صندلیه نصفیش رو زمییین.......میگم: مهناااز
ازون قه قهه هاش میزنه
و صاف میشینه![]()
من و مهناز پخش زمین میشیم...سالن میترکه...مراقبه میگه ببخشید نمیدونستن شماها انقد ماهرین که سوال ندیده جواب میدین![]()
(باز مدادمو تراش میکنم
) ... محدثه: تخصصی هم انقد وقت دارهههه؟
.....
وای خدا از دست اینا
حرفای کینه دار و خیلی دردناکی میزنه امروز هم داره زهرشو میریزه
) من هیچی نمیگم با خنده جوابشو میدم!... نمیخوام بذارم امروزمو خراب کنه![]()
چه خبره؟! دیگه سالن روهوائه! کی به کیهه!!!![]()
) حالا همه گی بیان وسط ممممسسسسط![]()
کیکارو آوردنن .... همه ذوق مرگ که بالاخره کیکا رسید...حالا بچه های ما میخوان کیک باز کننن همه ذوق مرگ که بالاخره کیکا رسید...حالا بچه های ما میخوان کیک باز کننن یا خداااااا
جیرین جیییرییینگگگگگ کل سالونو برداشته
من: بزن اون کف قشنگه رووو![]()
تو فرصت برداشتن برگه ها: من: مهناز بلوتوث نداری؟
مهناز:
چراا (داره موبایلشو در میارههههه
)
(تقلبی)
میخوام سریع برگمو بدم![]()
تیکه هاشو برمیدارم ... به زور قورت میدمم![]()
میخندم
زهرا و ساجده دارن گل یا پوچ بازی میکنن
محدثه و مهناز و فاطمه هم ازینوررر
مراقب میاد جلو یه چیزی میگه همه میزنیم زیر خنده ![]()
دیگه همین دیگه...تموم شد بعدشم اومدیم خونه!
دیگه همین دیگه...تموم شد بعدشم اومدیم خونه!![]()
![]()
![]()
| :قالبساز: :بهاربیست: |


